مزرعه من

این وبلاگ به منظور به نمایش گذاشتن مطالب جالب -داستان های کوتاه -جملات قصار-شعر-عکس-کارت پستال باموضوعات مختلف و...شکل گرفته است.با ارسال نظراتتان نویسنده را یاری نمایید. ممنون

امروز صبح به شناسنامه ام که نگاه کردم دیدم میگوید 21 سال گذشت . . .

من شک دارم شناسنامه ام راستش را گفته باشد.. من به اندازه صد سال زندگی کردم.. وقتی تمام آنچه گذشت را در ظرف 21 سال میخواهم بریزم جا نمیشود.. نکند شناسنامه ام خواب بود وقتی من روزگار میگذراندم..؟؟!

مهم نیست روزگار حساب سن مرا دارد...

امروز تولد بیست و یک سالگی منه...

یک کارت پستال ویژه تولد هم در ادامه مطلب گذاشتم برای شیرینی شما... !!


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات () |

سلام..

اینم از سری دوازدهم کارت پستال ها..راستش به دل خودم خیلی ننشست !!!!

امیدوارم شما خوشتون اومده باشه...قلب

طبق روال همیشه خواهشا نظرات ارزشمندتون رو برام بذارید...

 

نوشته شده در ۳ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

من از تمام این لحظه ها میترسم

من از گذشته و حال و آینده میترسم

من از تمام شعرهایم بیزارم

من از شاعرانگی ام میترسم

من از پرواز بیزارم

من از بدون پر پریدن میترسم

من از شکست بیزارم

من از تمام خوش خیالی هایم میترسم ...

نوشته شده در ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

یادمان نرود

با آمدن زمستان اجاق خاطره ها را روشن بگذاریم , تا دچـار سردی فاصله ها نشویم.

شب یلدا تولد وبلاگ منه..

"  دفترچه سفید مجازی من تولد یکسالگیت مبــــــــــــــــــــارک !!!!!  "

نوشته شده در ۱ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

نوشته شده در ٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

چند روز پیش ها از طرف دانشگاه رفتیم به مجلس

بعد از گذشتن از حفاظت ... به داخل رفتیم و در قسمت مهمانان یعنی جایگاه بالای نمایندگان نشستیم .. جالب بود که خیلی شلوغ بود .. حتی نیمی از نماینده ها هم روی صندلی هاشون ننشسته بودن ... گاهی هم چون خیلی کم رای میدادن آرا به حداقل نمیرسید و دوباره و سه باره رای گیری انجام میشد... در این لابه لا یکی از استادا که نماینده مجلس هست رو دیدیم ولی اون ما رو ندید.. بعد از چند ساعت هم اسممون از هیات رئیسه خونده شد و حضورمون تبریک گفته شد و در همین اثنا هم وقت بازگشت رسید و از پله های اریب مجلس پائین آمدیم و راهی دانشگاه شدیم.. اونجا عکس وفیلم هم گرفتن از ما ولی دیگه اینجا نمیتونم قرار بدم...

 

 

نوشته شده در ٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

 

گرچه  آهو  نیستم  اما  پر از دلتنگیم

                                                           ضامن چشمان آهو ها به دادم میرسی

نوشته شده در ۱٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

ســلام..

ممنون از حضورتون...

از این به بعد سعی دارم در مناسبت ها کارت پستال های مناسبتی رو برسونم ...

پیشاپیش ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختــر اول به تمامی دخترها و بعد بر همه مبارک باد...!!!

 

نوشته شده در ٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

هر روز صبح که چشم هایم را باز میکنم تا موقعی که سنگینی خواب پلک هایم را به هم میرساند خیابان را بالا و پائین میکنم .. سال ها از این کوچه گردی میگذرد من ثانیه به ثانیه قدم برمیدارم هم پای زمان ...

قدم به قدم میروم و به صدای پای عابران گوش میدهم در میان صدای گام ها صدای پایت را میشنوم می ایستم تا صدا نزدیک تر شود و هر روز مثل همیشه غریبه ای از کنارم میگذرد و با صدای گام هایش خیال بودن تو را در دل من ایجاد میکند...

من وقتی صدای گا م هایت را میشنوم میدانم که تو نیستی، من در خیابان ها منتظر آمدنت نیستم، برای من فقط خیال بودن تو کافیست ....

(( من چند سالی است که این خانم فوق را دیدم و این متن رو هم از برداشت خودم از زندگیش گفتم .. اگه کسی خواست (هرچند که خیلی ها کم و بیش میدونن) داستانش رو براش میگم..))

نوشته شده در ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

سلام...

خوبـــین؟؟

اینم از سری هشتم.. نمیدونم خوب شدن ؟؟ بد شدن؟؟ (البته مطمئنا بد نشدن!!!!) خودم کارت های سری هفتم رو از همه بیشتر دوست دارم..

راستی کارت پستال های تبریک تولد هم از همین سری هشمه که تو ادامه مطلب گذاشتم... همه کارت پستال اندازه هاشو خیلی بزرگتر از سایز به نمایش در اومده هست...

 و چیز دیگه ای که میخوام بگم اینکه همشون تقدیم به شما....قلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

دیشب باران آمد ، مثل همیشه عظیم و باشکوه...

شنیدن صدای شادی گنجشک ها بعد از باران بر زیبائی باران همیشه می افزاید ولی دیشب که باران آمد گنجشک ها خواب بودن ... آسمان برق زد ولی گنجشک ها را بیدار نکرد.. رعد عظیمی شنیده شد ولی گنجشک ها هم چنان در خواب بودن.. فکر کنم صدای باران گنجشک ها را بد خواب کرد ولی شاهدم که بیدار نکرد... بعد از باران بوی نم خاک همه فضا را در آغوش گرفت ولی نه انگار خواب گنجشک ها سنگین تر از این حرف ها بود...

نمیدانم امروز صبح که گنجشک ها بیدار شدن فهمیدن دیشب باران آمده یا نه؟؟  نکند گنجشک ها هنوز دلگیرن که چرا مدتیست باران نیامده؟؟ نکند از اینکه دیشب بد خواب شدن هم ناراحت باشن؟؟  راستی نکند حکایت ما آدم ها هم مثله حکایت گنجشک هاست؟؟ نکند خدا نعمت هایی که میخواهیم بر ما فرستاده ولی ما در غفلت و خوابیم؟؟  نکند گاهی از مشکلاتی که پیش رویمان هست ناراحتیم غافل از اینکه آن مشکلات همان صدای رعد و برق های باران برای گنجشک ها بوده؟؟

نوشته شده در ٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

مدتـی بود این مطلب نسبتا طولانی اما مهم رو با الهام از مقاله ای نوشتم .ادامه مطلب رو حتما بزنید. "یا مطلب رو نخونید یا اگر میخونید تا آخرش بخونید..."

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

یک سری عکس های خنده دار 

تو ادامه مطلب گذاشتم .... حتما ببینید ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱٦ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

چشم هایم را میبندم ، نمیخواهم گریه ام را کسی ببیند ، پلک هایم را آرام بر هم میگذارم تا اشک هایم جاری نشود.

گرمای هوا اشک های من را در داخل چشمانم خشک خواهد کرد.... بی آنکه کسی متوجه شود.....

 

نوشته شده در ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

 

ماه رمضان اومد........ 

خدایا خوشحالم که منو با این همه گناه به مهمونیت راه دادی..

در این ماه مثله کسی که دستشو گذاشته رو زنگ و برنمیدارم اونقدر خواسته هامو ازت میخوام و اونقدر طلب بخشش میکنم تا مورد رحمت و مغفرتت قرار بگیرم.....

نوشته شده در ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

کارت پستال های سری هفتم رو سیاه سفید درست کردم ..خیلی وقت هم صرفشون کردم امیدوارم خوب از آب در اومده باشند. انشاالله تو خوشی ها و تبریک ها ازشون استفاده کنید. برام حتما نظر بذارید و هرجایی نقص میبینید بگین تا در کارهای بعدی برطرف کنم...

 

 

نوشته شده در ٦ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

تو از پرواز گفتی و من از ماندن...

تو از اوج گفتی و من از طوفان های سهمناک لابه لای ابرها...

تو از رهایی گفتی و من اسارت شکار...

و در آخر تو گفتی وقت پرواز است و زود پرکشیدی ، آنقدر زود که به من فرصت ندادی تا بهت بگویم من پرهایم را در آخرین پرواز از دست داده ام.....

           نمیدانم،،،،، ....... شاید هم تو این را میدانستی...!؟

نوشته شده در ۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

اینم از سری ششم کارت پستال های ساخت خودم. از این به بعد در قسمت متن کارت پستال هام شعر یا متنی رو قرار میدم فکر کنم اینجوری بیشتر مورد پسند باشه هر چند خودم حالتی که کادر نوت خالیه رو بیشتر دوست دارم...

 

نوشته شده در ۳۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

Design By : Night Melody